الشيخ أبو الفتوح الرازي
315
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
عذاب به او رسد . و ايشان برفتند چون از شهر بيامدند پارهاى ، هدّهاى عظيم بشنيدند ، كس باز پس ننگريد [ مگر زن لوط كه او باز پس نگريد ] ( 1 ) و گفت : وا قوماه ! و بر ايشان تأسّف خورد ، سنگى بيامد و بر سر او آمد و او را هلاك كرد . و درستتر آن است كه : لوط - عليه السّلام - زن را با خود بيرون نياورد ، چه دانست كه او كافره است و لابد هلاك شود و لوط اين حمايت نتواند كردن . آنگه فريشتگان گفتند : موعد عذاب ايشان وقت صبح است ، چون لوط استبطاء كرد ، ايشان گفتند : چه تعجيل است ، صبح نزديك نيست ! چون صبح بر آمد و فرمان خداى در آمد ، * ( جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها ) * ، اين ديهها ( 2 ) را زير و زبر كرديم جبريل را امر كرد ، به اهلاك آن ( 3 ) ، او ( 4 ) بيامد و گوشهء پر فرو كرد و اين پنج شهرستان ( 5 ) ، و به روايت ديگر آن هفت شهرستان بود ( 6 ) ، از بيخ بكند و بر پر گرفت و در هوا چندانى ببرد تا آواز مرغان و سگان ايشان اهل آسمان دنيا بشنيدند ، آنگه برگردانيد و بريخت ، فذلك قوله تعالى : فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها . . . ( 7 ) ، براى آن ، آن شهرها را مؤتفكات خواندند . و روايت كردهاند كه : رسول - عليه السّلام - جبريل را گفت : خداى تعالى تو را به اوصافى وصف كرد في قوله : ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ، مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ( 8 ) ، مرا خبر ده از قوّت خود و تمكين و طاعت خود و از امانت خود . گفت : امّا قوّت ، خداى تعالى مرا فرمود : تا هفت شهرستان قوم لوط از بيخ بر كندم و بر پر گرفتم و در هوا چندان ببردم كه آواز مرغانشان اهل آسمان دنيا بشنيدند ، و آنگه آن را برگردانيدم و زبر و زير كردم . و امّا مكانت و طاعت من در آسمان چنان است كه ، اگر من گويم رضوان را و مالك را به هر وقت كه خواهم كه در بهشت و دوزخ بگشايى ، مرا خلاف نكنند و بگشايند .
--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 2 ) . مل ، مج : دهها . ( 3 ) . مل : ايشان . ( 4 ) . اساس : از آو ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، لفظ « از » زايد مىنمايد و حذف شد . ( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز را . ( 6 ) . مل : بودند . ( 7 ) . سورهء حجر ( 15 ) آيهء 74 . ( 8 ) . سورهء تكوير ( 81 ) آيهء 20 و 21 .